قرآن و شیطان

زاهدی گوید:
جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد . اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من
گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد . او گفت ای شیخ خدا میداند که
فردا حال ما چه خواهد بود!
دوم مستی دیدم که ...
افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار
تا نیفتی . گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟
سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اورده
ای ؟ کودک چراغ را فوت کرد و ان را خاموش ساخت و گفت:تو که شیخ شهری
بگو که این روشنایی کجا رفت؟
چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت میکرد . گفتم اول
رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن .
گفت من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده ام که از خود
خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟

«افضل اعمال شیعتنا انتظار الفرج»
*برترین اعمال شیعیانمان، انتظار فرج است*
جلسه غیبت
موضوع جلسه: بردن آبروی مومن
رئیس جلسه: شیطان
دبیر جلسه: نفس اماره
منشی جلسه: هوای نفس
زمان جلسه: وقت بیکاری
مکان جلسه: هرجا خدا فراموش شود
پذیرایی جلسه: گوشت مردار برادران دینی
از شرکت در این جلسه جداً خودداری فرمائيد
مشکلات و شکستهای خود را
بر روی ماسه های روان بنویسیدو
موفقیتها و امتیازهای خود
را
بر روی سنگ مرمر
هیچ وقت برای هیچ چیز و هیچ کس گدایی نکن...حتی اگه عشق باشه...چرا که چیزهای خوب را به گدا نمی دهند!!!
به یاد داشته باش عشق شاه کلید برای باز کردن درهای خوشبختی است... اما آدم ها را برای آنکسی که هستند دوست بدار-نه آن چیزی که دارند
حضرت علی(ع):بزرگترین عیب برای دنیا همین بس که بی وفاست
پشت یه تریلی نوشته بود : چه زود می توان از یادها رفت!
با خدا باش و پادشاهی کن
بی خدا باش و هر چه خواهی کن...
در مسابقات بین شیر و گوزن
بسیاری از گوزن ها برنده میشوند
چون شیر برای غذا میدود و گوزن برای زندگی
پس هدف مهمتر از نیاز است
خداوند در سر اغاز خلقت٬
ابتدا آفتاب را آفرید٬
روز دوم دریا را آفرید٬
روز سوم هوا را آفرید٬
روز چهارم رنگها را آفرید
روز پنجم حیوانات را آفرید و
سرانجام انسان را
آفرید
سپس اندیشید که چه را نیافریده انگاه عشق را آفرید...
یک روز غروب توی سنگر نشسته بودیم
چایی می خوردیم ... صحبت می کردیم ... بساط شوخی هم براه ...
بحث داغ شده بود که زنبوری اومد داخل سنگر و شروع کرد به چرخ زدن
هر کار می کردیم زنبور بیرون نمی رفت
از بس سماجت به خرج داد ، برا بیرون کردنش کم کم همه بلند شدند
طوری شد که گفتیم: ببینیم چه کسی زودتر اون رو خارج می کنه
بعد از اینکه زنبور از سنگر خارج شد ، به بیرون کردنش اکتفا نکردیم
برای این که اون رو از حوالی سنگر دور کنیم ، چند قدم از سنگر فاصله گرفتیم
هم زمان با بیرون اومدن ما خمپاره ای به سنگر اصابت کرد و کاملاً ویران شد ...