سالروز ازدواج حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(ع) مبارک



پهلوان واقعی کسی است که
قلبها را فتح میکند
از خـدا پرسیدم:
خدایــا چطور میتوان بهتـر زندگی کرد؟!
خـدا جواب داد:
گذشتـــه ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر...
با اعتماد، زمــان حالــت را بگذران...
و بدون ترس برای آینـــده آماده شو...
ایمانت را نگهدار وترس را به گوشه ای انداز...
شک هایت را بـاور نکن...
زندگــی شگفت انگیــز است...
فقــ ــط...
اگر بدانید که چطـور زندگــی کنید...
مهــم این نیست که قشنــگ باشی...
مهــم این است که مهـ ــم باشی...
حتـ ـی برای یکــــ نفــــر...!
کوچـک باش و عاشـــق...
که عشــق میدانــد خاصیـت بزرگ کردنت را...
بگذار عشـ ــق خاصیـت تـو باشد...
نه رابطه ی خـاص تـو با کسی...
موفقیــت پیش رفتـن است...
نه به نقطـه ی پایــان رسیدن...
دفترچه اول در تمامی گرایش ها مشترک و شامل دروس:
زبان عمومی و تخصصی مجموعا 30 سوال (با ضریب 3 بجز گرایش مکاترونیک با ضریب 2)
ریاضیات (معادلات دیفرانسیل، ریاضیات مهندسی، آمار و احتمالات) مجموعا 12 سوال (با ضریب 4)
مدارهای الکتریکی 1 و 2 : 12 سوال (با ضریب 4)
برای 54 سوال دفترچه اول 105 دقیقه زمان در نظر گرفته شده است.
دفترچه دوم شامل دروس:
سیستمهای کنترل خطی: 12 سوال
الکترونیک 1 و 2 : 12 سوال
تجزیه و تحلیل سیستم ها: 12 سوال
ماشین های الکتریکی: 12 سوال
بررسی سیستم های قدرت 1 : 12سوال
الکترومغناطیس: 12 سوال
مدار منطقی و ریز پردازنده ها: 12 سوال
مقدمه ای بر مهندسی پزشکی: 12 سوال
برای 96 سوال دفترچه دوم مجموعا 150 دقیقه زمان پاسخگویی در نظر گرفته شده است.حال دنیا را بپرسیدم من از فرزانهای
گفت یا آب است یا خاک است یا پروانهای!
گفتمش احوال عمرم را بگو این عمر چیست ؟
گفت یا برق است یا باد است یا افسانهای!
گفتمش اینها که می بینی چرا دل بسته اند؟
گفت یا خوابند یا مستند یا دیوانهای!
گفتمش احوال عمرم را پس از مردن بگو؟
گفت یا باغ است یا نار است یا ویرانهای!!!

یه روز یه زن رشتی ...
بچه اي رو به دنيا مياره و تربيت ميكنه كه با سختي و تلاش زياد
درس
ميخونه شاگرد اول ميشه بورسيه ميگيره ميره خارج...
كسي كه جرج دبليو بوش رييس جمهور سابق آمريكا و گرهارد شرودر
صدراعظم آلمان و ابراهیم تاتلیسس خواننده محبوب ترکیه
كسي كه الان رييس جراحان مغزو اعصاب دنياست ...
پرفسور سميعي الان نه تنها افتخار گيلان كه افتخار همه ايرانيها تو
دنياست
2-امام صادق (ع) : هر کس برادرم علی را در ار دهال زیارت کند مانند آن است که جد غریبم حسین(ع) را در کربلا زیارت کرده است.
3- امام رضا(ع): 3 مرتبه فرمود اردهال مکان خوبی است و به آن تمسک جویید.
*شادی روح حضرت سلطان علی ابن امام محمدباقر(ع) صلوات*
شس

وقتی پرندهای زنده است ، مورچهها رو میخوره ؛
وقتی میمیره ، مورچهها اون رو میخورن .
زمانه و شرایط در هر موقعی میتونه تغییر کنه !
در زندگی ، هیچ کسی رو تحقیر نکنین یا آزار ندین .
شایدامروز قدرتمند باشین اما یادتون باشه زمان از شماقدرتمندتره!
یه درخت میلیونها چوب کبریت رومیسازه،اما وقتی زمانش برسه،
فقط یه چوب کبریت برای سوزوندن میلیونها درخت کافیه
گراهام بل
خدا گفت :
اوگنه کار است
ببریدش جهنم !

خدا گفت :
صبر کنید...
او را به بهشت ببرید !
فرشتگان سوال کردند:
چرا؟!
جواب آمد:
چون او هنوز به من امیدوار است…
حج : مایه حیات توحیدی مؤمن است
آب:مایه حیات مادی مؤمن است
چون از دو مایه حیات استفاده نمیکند.
فرقی نمیکندکجایاکی؟
درهیاهویِ این شهر
هرکجاوهروقت دچارِ واهمه شدی
با"ایمانت" وضوبگیروزیرلب نیت کن وبگو:
حجاب میکنم برایِ رضایِ خداقربـت الی الله

مباداتلخی این نگاه هامحبتِ چادررادردلت سردکند؟؟؟!
مباداناراحت شوی؟؟!
خواهرم غصه نخور...
این روزهاحسین(ع)هم غریب است...
مهدی(عج)...
مادر(س)...
زینب(س)...
رقیه(س)هم غریب است...
اصلاروزگارِ غریبی ست...

راستی میدانستید که(ح+ج+ا+ب=۸+۳+۱+۲= ۱۴)
به عدد ابجدمیشود چهارده؟!

عارفی شبی نماز همی کرد. آوازی شنید که:
ای شیخ خواهی از آنچه از تو می دانم
با خلق بگویم تا سنگسارت کنند؟
عارف جواب داد: بارخدایا خواهی تا آنچه از رحمت تو می دانم
و از کرم تو می بینم با خلق بگویم تا دیگر هیچ کس سجودت نکند؟
آواز بر آمد : نه از تو, نه از من!!!
شخصی خدمت آیت الله اراکی (ره) آمد و گفت :
آقا مرا یک نصیحتی بفرمایید؟
آقا فرمود : شغلت چیست؟
گفت: نجار هستم
آقا فرمود:
یک در بساز بگذار جلوی قلبت و هیچ کس را جز خدا قرار نده...!
در کلاس درس خدا؛
آن هایی که ناله می کنند، رد می شوند؛
آن هایی که صبر می کنند، قبول می شوند؛
آن هایی که شکر می کنند، شاگرد ممتاز می شوند.
روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند.
آن دو یک شبانه روز
در خانه محقر یک
روستایی مهمان بودند.
در راه بازگشت و در
پایان سفر، مرد از
پسرش پرسید: نظرت در
مورد مسافرتمان چه
بود؟
پسر پاسخ داد: عالی
بود پدر!
داستان کوتاه
پدر پرسید آیا به
زندگی آنها توجه
کردی؟
پسر پاسخ داد: بله
پدر! و پدر پرسید: چه
چیزی از این سفر یاد
گرفتی؟
پسر کمی اندیشید و
بعد به آرامی گفت:
فهمیدم که ما در خانه
یک سگ داریم و آنها
چهار تا. ما در
حیاطمان یک فواره
داریم و آنها رودخانه
ای دارند که نهایت
ندارد.
ما در حیاطمان فانوس
های تزیینی داریم و
آنها ستارگان را
دارند.
داستان کوتاه
حیاط ما به دیوارهایش
محدود می شود اما باغ
آنها بی انتهاست!
با شنیدن حرفهای پسر،
زبان مرد بند آمده
بود.
بعد پسر بچه اضافه
کرد : متشکرم پدر، تو
به من نشان دادی که
ما چقدر فقیر هستیم