دروغ و حقیقت رفتند کنار رود,دروغ گفت: بیا شنا کنیم.

حقیقت قبول کرد اما تا لخت شد و رفت تو اب,

دروغ لبلاساشو دزدیدو فرار کرد.از ان به بعد حقیقت بیچاره عریان موند

 و مردم دروغ و با لباسه حقیقت دیدند...